بسیاری از شرکت‌ها وقتی با مشکل مدیریت فروش مواجه می‌شوند، یکی از اولین راهکارهایی که به سراغ آن می‌روند خرید CRM است.

انتظار هم روشن است:

«CRM بخریم تا فروش منظم‌تر شود، فروشندگان بهتر پیگیری کنند و مدیر بتواند فروش را کنترل و پیش‌بینی کند.»

اما در عمل، خرید CRM به‌تنهایی تضمین نمی‌کند که فروش افزایش پیدا کند.

ممکن است یک شرکت CRM داشته باشد، اطلاعات مشتریان را در آن ثبت کند و حتی Pipeline فروش هم داشته باشد، اما همچنان نتواند به چند سؤال اساسی پاسخ دهد:

  • کدام فرصت‌ها واقعاً جدی هستند؟
  • چرا بعضی معاملات از دست می‌روند؟
  • کدام مرحله از فروش بیشترین ریزش را دارد؟
  • فروش ماه آینده چقدر خواهد بود؟
  • کدام مشتری احتمال خرید مجدد دارد؟
  • فروشندگان واقعاً طبق فرآیند فروش کار می‌کنند یا نه؟

بر اساس تجربه متخصص مورد مصاحبه با باهم، اولین چیزی که در چنین شرایطی باید بررسی شود، خود نرم‌افزار CRM نیست؛ بلکه استراتژی و فرآیند فروش شرکت است.

CRM یک ابزار است. اگر استراتژی اشتباه باشد، فرآیند فروش درست طراحی نشده باشد، نقش افراد مشخص نباشد یا فرهنگ استفاده از سیستم وجود نداشته باشد، حتی یک CRM مناسب هم نمی‌تواند به‌تنهایی نتیجه مطلوب ایجاد کند.

پاسخ کوتاه: چرا CRM باعث افزایش فروش نمی‌شود؟

CRM زمانی می‌تواند به بهبود مدیریت فروش کمک کند که در خدمت یک سیستم فروش مشخص قرار گرفته باشد.

ترتیب منطقی کار معمولاً این است:

استراتژی فروش → فرآیند فروش → CRM → اجرا → اندازه‌گیری → اصلاح

اگر شرکت ابتدا نرم‌افزار بخرد و بعد تلاش کند فرآیند فروش خود را با محدودیت‌های نرم‌افزار تطبیق دهد، ممکن است CRM به جای حل مسئله، فقط شکل دیجیتالی همان بی‌نظمی قبلی شود.

به همین دلیل سؤال اصلی نباید این باشد که:

«کدام CRM بهتر است؟»

بلکه ابتدا باید پرسید:

«ما دقیقاً چه سیستم فروشی می‌خواهیم ایجاد و مدیریت کنیم؟»

CRM دقیقاً چه کاری باید انجام دهد؟

CRM قرار نیست جایگزین مدیر فروش، فروشنده یا استراتژی فروش شود.

نقش CRM این است که فرآیند ارتباط با مشتری و اطلاعات فروش را ساختاریافته کند تا سازمان بتواند بهتر:

  • لیدها را مدیریت کند
  • فرصت‌های فروش را دنبال کند
  • فعالیت فروشندگان را ثبت کند
  • مراحل Pipeline را مشاهده کند
  • اطلاعات مشتری را نگهداری کند
  • داده‌های فروش را تحلیل کند
  • فرصت‌های از دست‌رفته را بررسی کند
  • برای تصمیم‌های فروش از داده استفاده کند

بنابراین CRM بخشی از سیستم فروش است، نه کل سیستم فروش.

اشتباه اول: خرید CRM قبل از طراحی فرآیند فروش

یکی از مهم‌ترین اشتباهاتی که در مصاحبه متخصص با باهم مطرح شد، این است که شرکت ابتدا نرم‌افزار را انتخاب می‌کند و بعد تلاش می‌کند فرآیند فروش را داخل آن قرار دهد.

در حالی که بهتر است مسیر برعکس باشد.

ابتدا باید بدانیم:

  • استراتژی فروش چیست؟
  • مشتری هدف چه کسی است؟
  • فرآیند فروش چگونه انجام می‌شود؟
  • مراحل فروش چیست؟
  • در هر مرحله چه کسی مسئول است؟
  • چه اطلاعاتی باید ثبت شود؟
  • چه KPIهایی باید اندازه‌گیری شوند؟
  • چه زمانی یک Lead به Opportunity تبدیل می‌شود؟
  • چه زمانی یک Opportunity واقعاً جدی محسوب می‌شود؟

بعد از مشخص شدن این موارد، می‌توان CRM را انتخاب و طراحی کرد.

در عمل، فرآیند می‌تواند این‌گونه باشد:

Strategy → Process → CRM → Execution → Measurement → Testing → Process Improvement

نکته مهم این است که بعد از شروع اجرا، CRM و فرآیند فروش می‌توانند به‌صورت موازی توسعه پیدا کنند.

اشتباه دوم: انتخاب CRM فقط بر اساس قیمت

قیمت یکی از معیارهای انتخاب نرم‌افزار است، اما نباید تنها معیار باشد.

اگر شرکت صرفاً به دنبال ارزان‌ترین یا کم‌هزینه‌ترین گزینه باشد، ممکن است بعداً با مشکلاتی مواجه شود که هزینه واقعی آن بیشتر از تفاوت قیمت اولیه CRM باشد.

قبل از انتخاب CRM باید حداقل این موارد مشخص شوند:

  • اندازه سازمان
  • ساختار تیم فروش
  • نوع مشتریان
  • فرآیند فروش
  • پیچیدگی Pipeline
  • نیازهای مدیریتی
  • نیازهای گزارش‌گیری
  • زیرساخت فعلی
  • سطح مهارت کارکنان
  • هزینه پیاده‌سازی و نگهداری

بنابراین یک CRM ارزان‌تر لزوماً انتخاب اقتصادی‌تری نیست؛ همان‌طور که یک CRM گران‌تر نیز لزوماً مناسب‌تر نیست.

معیار اصلی باید تناسب با نیاز واقعی سازمان باشد.

اشتباه سوم: انتخاب CRM چون شرکت دیگری از آن استفاده می‌کند

یکی دیگر از اشتباهات رایج این است که مدیر می‌گوید:

«شرکت فلان از این CRM استفاده می‌کند، پس برای ما هم مناسب است.»

اما CRM مناسب برای هر سازمان به عوامل مختلفی وابسته است.

دو شرکت ممکن است در یک صنعت فعالیت کنند اما:

  • اندازه متفاوتی داشته باشند،
  • تعداد فروشندگان متفاوتی داشته باشند،
  • فرآیند فروش متفاوتی داشته باشند،
  • مدل قیمت‌گذاری متفاوتی داشته باشند،
  • چرخه فروش متفاوتی داشته باشند،
  • سیاست‌های مدیریتی متفاوتی داشته باشند.

بنابراین تجربه موفق یک شرکت با یک CRM، به‌تنهایی دلیل کافی برای انتخاب همان ابزار در شرکت دیگر نیست.

CRM باید بر اساس مسئله و ساختار همان سازمان انتخاب شود.

اشتباه چهارم: فرض کنیم مشکل CRM است، در حالی که مشکل فرهنگ سازمانی است

گاهی CRM از نظر فنی کاملاً مناسب است، اما کارکنان اطلاعات را در آن ثبت نمی‌کنند یا فعالیت‌های خود را به‌روز نمی‌کنند.

در این شرایط اولین واکنش ممکن است این باشد:

«CRM خوب نیست.»

اما ممکن است مسئله چیز دیگری باشد.

کارکنان ممکن است:

  • نحوه استفاده از سیستم را بلد نباشند،
  • مزیت استفاده از CRM را درک نکرده باشند،
  • فرآیند ثبت اطلاعات برایشان منطقی نباشد،
  • ثبت اطلاعات را بخشی از وظیفه خود ندانند،
  • از طرف مدیریت پیگیری و مطالبه‌ای برای استفاده صحیح از CRM نبینند.

به همین دلیل، پیاده‌سازی CRM فقط یک پروژه نرم‌افزاری نیست.

فرهنگ سازمانی، آموزش و همراهی مدیران نیز بخشی از اجرای CRM هستند.

اگر فروشنده CRM را به‌روز نمی‌کند، چه کسی مقصر است؟

نباید از ابتدا فرض کنیم مشکل از فروشنده است.

برای تشخیص منشأ مشکل باید چند عامل را جداگانه بررسی کرد.

۱. خود CRM

آیا استفاده از سیستم برای فروشنده منطقی و متناسب با کار واقعی اوست؟

۲. فرآیند فروش

آیا فرآیند فعلی هنوز با شرایط کسب‌وکار و بازار تناسب دارد؟

۳. آموزش

آیا کارکنان واقعاً آموزش لازم برای استفاده از سیستم را دریافت کرده‌اند؟

۴. فرهنگ سازمانی

آیا سازمان ثبت اطلاعات را بخشی از کار فروشنده می‌داند؟

۵. مدیریت

آیا مدیران استفاده صحیح از CRM را مطالبه و پیگیری می‌کنند؟

اگر بعد از اصلاح سیستم، فرآیند، آموزش و فرهنگ‌سازی، فرد همچنان وظیفه خود را انجام ندهد، آن زمان می‌توان مسئله را به عملکرد فرد یا تناسب نیروی انسانی با نقش مرتبط دانست.

اشتباه پنجم: تبدیل CRM به دفتر ثبت اطلاعات

یکی از مهم‌ترین نشانه‌های CRM ضعیف این است که اطلاعات زیادی داخل آن وجود دارد، اما این اطلاعات در تصمیم‌گیری استفاده نمی‌شوند.

مثلاً سوابق مشتری ثبت شده است، اما فروشنده هنگام ارتباط بعدی آنها را بررسی نمی‌کند.

یا تعداد زیادی فعالیت در CRM ثبت شده، اما مشخص نیست این اطلاعات قرار است چه تصمیمی را بهبود دهند.

در این حالت سازمان داده زیادی دارد، اما سیستم مدیریتی ندارد.

تفاوت این دو بسیار مهم است:

بنابراین:

ثبت داده با مدیریت فروش تفاوت دارد.

CRM زمانی ارزش مدیریتی پیدا می‌کند که داده‌های آن به اقدام، کنترل، تحلیل و تصمیم‌گیری منجر شوند.

CRM چه اطلاعاتی باید از Funnel فروش ثبت کند؟

نمی‌توان برای تمام صنایع یک فهرست ثابت از اطلاعات تعیین کرد؛ زیرا نیازهای هر صنعت و مدل کسب‌وکار متفاوت است.

اما می‌توان یک چارچوب کلی داشت.

از زمان ورود Lead تا تبدیل شدن به Opportunity و طی کردن مراحل فروش، CRM باید حداقل اطلاعاتی داشته باشد که مدیر بتواند بفهمد:

  • Lead در چه وضعیتی قرار دارد؟
  • Opportunity در چه مرحله‌ای است؟
  • ارزش فرصت چقدر است؟
  • احتمال موفقیت چقدر است؟
  • چه زمانی احتمال خرید وجود دارد؟
  • مشتری چرا وارد فرآیند شده است؟
  • چرا یک فرصت موفق شده است؟
  • چرا یک فرصت شکست خورده است؟
  • مشتری در چه مرحله‌ای از Funnel ریزش کرده است؟
  • مشتریان با گریدهای مختلف A، B و C در چه مرحله‌ای و به چه دلایلی ریزش می‌کنند؟

بنابراین می‌توان یک چارچوب مشترک برای CRM داشت، اما جزئیات باید متناسب با صنعت، منابع، استراتژی و سیاست شرکت طراحی شوند.

اشتباه ششم: انتظار پیش‌بینی فروش بدون داده مناسب

یکی از انتظارات رایج این است که شرکت CRM را راه‌اندازی کند و بعد انتظار داشته باشد سیستم بتواند فروش آینده را به‌درستی پیش‌بینی کند.

اما قبل از اینکه درباره کیفیت Forecast صحبت کنیم، باید ببینیم آیا داده‌های لازم برای پیش‌بینی واقعاً در سیستم وجود دارند یا خیر.

حداقل باید بتوانیم درباره فرصت‌ها اطلاعاتی مانند این موارد داشته باشیم:

  • ارزش فرصت
  • مرحله فروش
  • احتمال موفقیت
  • تاریخ احتمالی خرید
  • نرخ تبدیل
  • سابقه خرید
  • تکرار خرید
  • دلایل موفقیت
  • دلایل شکست
  • دلایل ریزش مشتری
  • وضعیت فرصت‌های فعلی

اگر این اطلاعات ناقص، نادرست یا غیرساختاریافته باشند، کیفیت پیش‌بینی نیز محدود خواهد شد.

بنابراین وقتی CRM پیش‌بینی مطلوبی ارائه نمی‌دهد، الزاماً مشکل از خود نرم‌افزار نیست.

ممکن است داده کافی یا صحیح برای پیش‌بینی در سیستم وجود نداشته باشد.

Forecast فروش دقیقاً به چه داده‌هایی وابسته است؟

فرض کنید شرکت ۲۰ فرصت فروش فعال دارد.

اگر فقط نام مشتری و ارزش تقریبی قرارداد ثبت شده باشد، اطلاعات محدودی برای پیش‌بینی داریم.

اما اگر برای هر فرصت موارد زیر مشخص باشند:

  • مرحله فعلی
  • مدت زمان حضور در مرحله
  • ارزش فرصت
  • احتمال موفقیت
  • زمان احتمالی خرید
  • سابقه تعامل
  • Next Step
  • علت توقف احتمالی

تصویر بسیار بهتری از Pipeline خواهیم داشت.

با این حال، Forecast فقط یک عدد ثابت نیست و کیفیت آن به داده تاریخی، کیفیت فرآیند ثبت اطلاعات و مدل تحلیلی مورد استفاده بستگی دارد.

اگر بخواهیم تأثیر عواملی را پیش‌بینی کنیم که سابقه‌ای در داده‌های گذشته ندارند، مانند یک تغییر کاملاً جدید در بازار یا یک تحول جدی در محصول، اطلاعات معمول CRM به‌تنهایی ممکن است کافی نباشد.

اشتباه هفتم: اصلاح CRM بدون بررسی مشتری و محصول

گاهی سازمان می‌خواهد CRM خود را اصلاح کند، اما فقط خود نرم‌افزار را بررسی می‌کند.

در حالی که فرآیند فروش باید با دو موضوع مهم دیگر نیز تناسب داشته باشد:

مشتری

مشتری چه انتظاری دارد؟

چه چیزی برای او ارزش ایجاد می‌کند؟

چطور تصمیم به خرید می‌گیرد؟

محصول یا خدمت

دقیقاً چه چیزی می‌فروشیم؟

مشتری به چه دلیل آن را می‌خرد؟

چه عواملی روی تصمیم خرید اثر دارند؟

به همین دلیل CRM نمی‌تواند جدا از مدل کسب‌وکار طراحی شود.

فرآیند فروش و اطلاعاتی که در CRM ثبت می‌شوند باید با ماهیت محصول، مشتری و استراتژی فروش تناسب داشته باشند.

اگر بخواهیم CRM فعلی را اصلاح کنیم، از کجا شروع کنیم؟

بر اساس تجربه متخصص مورد مصاحبه با باهم، پنج موضوع اصلی باید بررسی شوند.

۱. پذیرش تغییر توسط کارکنان

آیا کارکنان آمادگی تغییر روش کاری و استفاده صحیح از سیستم را دارند؟

۲. آمادگی و همراهی مدیران

CRM فقط پروژه واحد فروش نیست. اجرای موفق آن به حمایت و همراهی مدیران بخش‌های مختلف نیاز دارد.

۳. زیرساخت و هزینه

باید مشخص شود سازمان چه زیرساختی دارد و اجرای سیستم به چه زیرساخت‌ها و هزینه‌هایی نیاز خواهد داشت.

۴. تناسب فرآیند با انتظارات مشتری

باید مشتری و انتظارات او تحلیل شود و مشخص شود سازمان چه سناریویی برای ایجاد ارزش مورد انتظار مشتری باید طراحی کند.

۵. محصول یا خدمت

باید مشخص شود دقیقاً چه محصول یا خدمتی ارائه می‌شود و چه عواملی در تصمیم خرید مشتری اهمیت دارند.

بعد از این بررسی‌ها، فرآیندها و سیاست‌های اجرایی سازمان باید در CRM پیاده‌سازی شوند.

اگر CRM داریم، چرا هنوز نمی‌توانیم معاملات جدی را تشخیص دهیم؟

اگر مدیر شرکت می‌گوید:

«CRM داریم، اطلاعات هم داخلش ثبت می‌شود، ولی هنوز نمی‌دانیم کدام معاملات واقعاً جدی هستند.»

اول باید کیفیت داده‌ها را بررسی کرد.

صرف اینکه اطلاعاتی در CRM ثبت شده، به این معنی نیست که اطلاعات لازم برای تحلیل وجود دارد.

باید مشخص شود:

  • ارزش فرصت ثبت شده است؟
  • مرحله فروش مشخص است؟
  • احتمال موفقیت ثبت شده است؟
  • تاریخ احتمالی خرید مشخص است؟
  • نرخ تبدیل مراحل مشخص است؟
  • دلایل موفقیت و شکست ثبت می‌شوند؟
  • دلایل ریزش مشتری مشخص هستند؟
  • وضعیت فرصت‌های فعال به‌روز است؟

دلایل شکست فرصت‌های فروش را ثبت کنید

یکی از مهم‌ترین اطلاعاتی که CRM باید به سازمان بدهد، فقط «این معامله از دست رفت» نیست؛ بلکه:

«چرا این معامله از دست رفت؟»

برای مثال ممکن است یک Opportunity به دلیل موارد زیر شکست خورده باشد:

  • قیمت
  • رقیب
  • ویژگی محصول
  • نبود بودجه
  • عدم تناسب محصول
  • تغییر نیاز مشتری

این دسته‌بندی‌ها باید متناسب با صنعت و محصول طراحی شوند.

وقتی دلایل شکست به‌صورت ساختاریافته ثبت شوند، مدیر می‌تواند به جای حدس زدن، الگوهای واقعی شکست را بررسی کند.

مشتریانی که دیگر خرید نمی‌کنند چه چیزی به ما می‌گویند؟

CRM فقط برای مدیریت فرصت‌های جدید نیست.

رفتار مشتریان فعلی نیز می‌تواند اطلاعات مهمی درباره عملکرد سیستم فروش و تجربه مشتری ارائه کند.

اگر مشتری‌ای که قبلاً مرتب خرید می‌کرده، دیگر خرید نمی‌کند، باید علت آن بررسی شود.

ممکن است مسئله مربوط به:

  • فرآیند فروش
  • محصول
  • قیمت
  • خدمات
  • تجربه مشتری
  • رقیب
  • تغییر نیاز مشتری

باشد.

در این حالت CRM می‌تواند نقطه شروع تحقیق باشد، اما پاسخ نهایی الزاماً داخل خود نرم‌افزار نیست.

CRM موفق چه تفاوتی با CRM صرفاً نصب‌شده دارد؟

یک Framework برای طراحی یا اصلاح CRM

بر اساس تجربه متخصص مورد مصاحبه، می‌توان مسیر را به شکل زیر خلاصه کرد:

Strategy → Process → People → CRM → Data → Measurement → Improvement

در این مدل:

  • Strategy: مشخص می‌کند سازمان چگونه می‌خواهد بفروشد.
  • Process: مشخص می‌کند فروش چگونه انجام می‌شود.
  • People: مشخص می‌کند چه کسانی و با چه نقشی فرآیند را اجرا می‌کنند.
  • CRM: فرآیند را ساختاریافته و قابل اجرا می‌کند.
  • Data: وضعیت واقعی فروش را نشان می‌دهد.
  • Measurement: عملکرد را قابل اندازه‌گیری می‌کند.
  • Improvement: فرآیند و سیستم را بر اساس داده اصلاح می‌کند.

این مدل باعث می‌شود CRM از یک نرم‌افزار مستقل به بخشی از سیستم مدیریت فروش تبدیل شود.

قبل از خرید یا تعویض CRM این ۱۰ سؤال را بپرسید

  1. استراتژی فروش ما دقیقاً چیست؟
  2. فرآیند فروش فعلی چگونه انجام می‌شود؟
  3. مراحل Funnel ما دقیقاً چیست؟
  4. در هر مرحله چه کسی مسئول است؟
  5. چه اطلاعاتی باید ثبت شود؟
  6. کدام KPIها باید اندازه‌گیری شوند؟
  7. مهم‌ترین مشکلات CRM فعلی چیست؟
  8. آیا کارکنان آمادگی استفاده از سیستم جدید را دارند؟
  9. مدیریت چگونه استفاده از CRM را پیگیری خواهد کرد؟
  10. آیا CRM انتخاب‌شده با نیاز واقعی کسب‌وکار ما تناسب دارد؟

چه زمانی CRM به‌تنهایی کافی نیست؟

اگر مشکل اصلی سازمان در یکی از این موارد باشد:

  • استراتژی فروش نامشخص
  • بازار هدف نامناسب
  • فرآیند فروش ضعیف
  • پیشنهاد ارزش نامناسب
  • قیمت‌گذاری نامناسب
  • مهارت پایین فروشندگان
  • فرهنگ سازمانی ضعیف
  • عدم همراهی مدیریت

خرید یک CRM جدید لزوماً مشکل را حل نمی‌کند.

در چنین شرایطی باید ابتدا مسئله اصلی را پیدا کرد و سپس مشخص کرد CRM چه بخشی از راهکار است.

جمع‌بندی

CRM می‌تواند یکی از مهم‌ترین ابزارهای مدیریت فروش باشد، اما خودش «سیستم فروش» نیست.

اگر استراتژی فروش اشتباه باشد، فرآیند درست طراحی نشده باشد، نقش افراد مشخص نباشد یا فرهنگ استفاده از سیستم وجود نداشته باشد، حتی یک CRM مناسب هم نمی‌تواند به‌تنهایی فروش را افزایش دهد.

مسیر منطقی این است:

استراتژی فروش → فرآیند فروش → انتخاب CRM → اجرا → ثبت داده → اندازه‌گیری → اصلاح

همچنین نباید موفقیت CRM را فقط با این معیار سنجید که «اطلاعات در سیستم ثبت می‌شود یا نه».

سؤال مهم‌تر این است:

آیا این اطلاعات به اقدام، کنترل، تحلیل و تصمیم‌گیری بهتر منجر می‌شوند؟

اگر پاسخ منفی باشد، سازمان احتمالاً CRM دارد، اما هنوز یک سیستم واقعی مدیریت فروش ندارد.

در نهایت، CRM زمانی ارزش واقعی ایجاد می‌کند که بین استراتژی، فرآیند، افراد، مشتری، داده و تصمیم‌گیری ارتباط برقرار کند.

سؤالات متداول

آیا خرید CRM باعث افزایش فروش می‌شود؟

خیر. CRM به‌تنهایی تضمین‌کننده افزایش فروش نیست. تأثیر آن به استراتژی فروش، طراحی فرآیند، کیفیت داده، آموزش کارکنان، فرهنگ سازمانی و نحوه استفاده از سیستم بستگی دارد.

اول CRM بخریم یا فرآیند فروش را طراحی کنیم؟

ابتدا باید استراتژی و چارچوب فروش مشخص شود و سپس CRM متناسب با آن انتخاب و طراحی شود. بعد از شروع اجرا، CRM و فرآیند فروش می‌توانند به‌صورت هم‌زمان بهبود پیدا کنند.

چرا فروشندگان اطلاعات CRM را ثبت نمی‌کنند؟

ممکن است مشکل از طراحی سیستم، فرآیند فروش، آموزش، فرهنگ سازمانی یا مدیریت باشد. نباید قبل از بررسی این عوامل، مشکل را صرفاً به فروشنده نسبت داد.

آیا یک CRM برای همه شرکت‌ها مناسب است؟

خیر. CRM باید بر اساس اندازه سازمان، صنعت، فرآیند فروش، مشتریان، ساختار تیم، سیاست‌های مدیریتی و نیازهای گزارش‌گیری انتخاب شود.

چرا با وجود اطلاعات زیاد در CRM هنوز نمی‌توانیم فروش را پیش‌بینی کنیم؟

زیاد بودن داده به معنی مناسب بودن داده برای Forecast نیست. کیفیت، کامل بودن، ساختاریافتگی و به‌روز بودن اطلاعات فرصت‌ها و سابقه فروش اهمیت دارد.

چه زمانی CRM فقط به یک دفتر ثبت اطلاعات تبدیل می‌شود؟

وقتی اطلاعات در سیستم ثبت می‌شوند اما از آنها برای اقدام، تحلیل، کنترل فرآیند، مدیریت مشتری و تصمیم‌گیری استفاده نمی‌شود.

آیا CRM باید برای هر صنعت متفاوت طراحی شود؟

چارچوب کلی CRM می‌تواند مشابه باشد، اما اطلاعات، مراحل Funnel، KPIها، دلایل موفقیت و شکست و فرآیندهای اجرایی باید متناسب با صنعت و مدل کسب‌وکار طراحی شوند.