خواندن به ما اجازه می دهد که از لحاظ شخصی و حرفه ای رشد پیدا کنیم. خواندن یک منبع معمول کسب ایده های جدید، منظرهای تازه، مدل های نو و لذت است.
من به شخصه عاشق یادگرفتن چیزهای تازه ی مرتبط هستم. من از شیوه های متفاوتی برای خواندن کتاب هایی که انتخاب می کنم، استفاده می کنم. برای بسیاری از کتاب ها من می خوانم تا آنها را بفهمم نه اینکه اطلاعات تازه ای کسب کنم. هدف من از خواندن، شیوه ی خواندن کتاب را برایم مشخص می کند. برای درک بهتر من از شیوه ی یادگیری آرام و عمیق استفاده می کنم.
تفاوت بزرگی میان خواندن برای فهم یک ایده یا موضوع جدید با خواندن برای دریافت اطلاعات برای پیشبرد یک پروژه وجود دارد. شیوه ای که شما کتاب ثروت ملل آدام اسمیت را می خوانید با شیوه ای که کتاب گتسبی بزرگ اسکات فیتزجرالد را مطالعه می کنید، متفاوت است. آنها هر دو نویسندگان بزرگی هستند، اما با ایده ها و داستان های متفاوت.
هدف شما ( و گاهی درک شما از یک کتاب) مشخص کننده ی میزان تعهد شما به یک کتاب است. برخی از مردم کتابی را می خوانند تا با دریافت یک بصیرت مشخص، یک مشکل شخصی را حل کنند و می دانند که با حل آن مشکل می توانند پیشرفت کنند و از راه حل بهره ببرند. دیگران می خوانند تا از غرق شدن در یک تخیل عمیق لذت ببرند.
شما می خوانید تا ترغیب شوید، همانطور که رایان هالیدی می گوید:«خواندن برای ترغیب، یعنی خودتان را هول دهید. کتاب هایی بخوانید که بالاتر از سطح شما هستند.» او توضیح می دهد:« خواندن برای ترغیب یا یادگیری مستلزم رفتار با مغز مثل یک عضله است. چیزهایی را بلند کنید که بیشترین وزن را دارند و حداکثر فشار را به شما وارد می کنند.»
یک کتاب خوب می تواند به شما در خصوص جهان و خودتان آموزش دهد. می تواند کمک کند که عاقل تر شوید( نه آنکه فقط اطلاعات بیشتری داشته باشید.). عاقل تر به این معنا که درک عمیقی از حقایقی که زندگی انسان را در برگرفته اند، داشته باشید.
« اگر تمام کلمات یک کتاب را به آسانی می فهمید و تمام افکار موجود در آن را درک می کنید، احتمالا در نتیجه ی خواندن آن کتاب رشد چندانی نمی کنید. شاید آن کتاب سرگرم کننده باشد اما فهم شما را افزایش نمی دهد. کتاب های مشکل هستند که به حساب آورده می شوند. شن کشی آسان است اما با این کار فقط می توانید برگ ها را جمع کنید، کندن زمین مشکل است، اما شاید با اینکار الماس بدست بیاورید.» اینها کلمات مورتیمر جی ادلر در کتاب «چگونه کتاب بخوانیم: راهنمای کلاسیک مطالعه هوشمندانه» است.
یک کتاب خوب، شایسته ی مطالعه ی فعالانه است. مطالعه ی موثر یا یاد گرفتن یک چیز ارزشمند مستلزم کار ذهنی است. اینکار ساده نیست، برای همین هم افراد کمی در عصر سطحی نگری و مطالعه سریع، یادگیری عمیق را انتخاب می کنند.
آدلر در کتابش می نویسد:« هیچ کتابی نباید آرام تر از آن چیزی که شایسته ی آن است خوانده شود و نباید سریع تر از حدی خوانده شود که می توانید با رضایت و درک کامل آن را بخوانید.» در کتابش مورتیمر چهار سطح از مطالعه را مشخص می کند:

مطالعه ی ابتدایی(مدل مدرسه)
نوع پایه ی مطالعه را در مدرسه می آموزیم. تقریبا همه نوعی از مطالعه ابتدایی را بلدند. وقتی بتوانید حروف را درست تفسیر کنید به درجه ای از کفایت در این سطح رسیده اید.
مطالعه ی سرکشانه( سطحی)
این نوع مطالعه یک سطح از مطالعه ابتدایی بالاتر است. ادلر آن را «سطحی خوانی روشمند» تعریف می کند. این شیوه ی فهم مقصود و ساختار یک کتاب در یک بازه ی زمانی کوتاه است. این روش به شما ایده ای در خصوص کتاب در یک زمان کوتاه می دهد.
با وجود این همه مطلب برای خواندن و یادگرفتن، اغلب مردم در همین سطح از مطالعه باقی می مانند. در این فرایند آنها به مغزشان یاد می دهند که چگونه میانبرهایی برای مواجهه با کل مطالب شکل دهند. ( اسکن کردن، گشتن به دنبال بخش های با ارزش، از نظر گذراندن سریع صدر و ذیل مطلب) اگرچه ممکن است این کار در کوتاه مدت مفید به نظر برسد، می تواند باعث از دست رفتن تمرکز و توجه بشود.

تحلیلی( فهمیدن)
در این روش کتاب کامل و جامع خوانده می شود. در این سطح، خواننده کتاب را تمام و کامل می خواند و سوال طرح می کند. خواندن تحلیلی برای کسانی که صرفا به منظور سرگرمی کتاب می خوانند لازم نیست. فرانسیس بیکن زمانی گفت:« برخی کتاب ها را باید مزه کرد، بقیه را باید قورت داد و تعداد اندکی را باید جوید و هضم کرد.»
در این سطح شما ذهنتان را درگیر می کنید و در مطالب عمیق تر می شوید. در این رویکرد شما بیشتر کاوش می کنید تا هدف آنچه را که می خوانید، عمیقا بفهمید. در این مرحله شما شروع به درک مقصود نویسنده از طریق مقایسه و برآورد آن با احساسات، تجربیات، تفکرات و دانش خودتان می کنید.
مطالعه تلفیقی( ترکیبی)
این پیچیده ترین سطح مطالعه است. و مستلزم بیشترین تلاش و سختی در مطالعه است. با این همه، این سطح از مطالعه بیشترین پاداش را به همراه دارد، چرا که حاصل آن فهم عمیق موضوعی است که می خوانید.
شانه پریش می نویسد:« هدف یک درک کلی از کتابی که می خوانید نیست، بلکه فهم عمیق موضوع و تسلط کامل بر آن است.»
برای فهم بیشتر هر کتابی، خود را کارگاهی تصور کنید که به دنبال سرنخ ها در خصوص ایده ی اصلی و تم کتاب است.
بنابراین خوب و فعالانه خواندن، تنها برای فهم کتاب ثمربخش نیست بلکه باعث می شود که ذهن شما سرزنده بماند و رشد کند. آدلر می گوید:« به طور خلاصه، هنر مطالعه شامل تمام آن چیزهایی است که یک اکتشاف بی واسطه را شکل می دهد: مشاهده ی دقیق،حافظه ی قوی، تخیل فعال و البته تحلیل و تفکر ورزیده!»
برای مطالعه ی موثرتر، کتاب های درست را انتخاب کنید و انگیزه و هدف خود را از مطالعه مشخص کنید. همان طور که ونکاتش رائو بلاگر ریبن فارم می گوید:« هر کتابی که شما آگاهانه نمی خوانید، کیفیت آن چیز هایی را که می خوانید، افزایش میدهد.»
شما برای کسب اطلاعات می خوانید یا برای فهم مطلب؟ در بسیاری از موارد، اگر برای فهمیدن مطالعه کنید، خود به خود اطلاعات زیادی کسب می کنید. در حالیکه عکس آن درست نیست!