یکی از رایجترین اشتباهات در فروش این است که فروشنده تصور میکند نیازسنجی یعنی از مشتری سؤالهای زیادی بپرسد و اطلاعات جمع کند.
در حالی که نیازسنجی واقعی چیز دیگری است.
نیازسنجی یعنی کمک به مشتری برای اینکه مسئله خودش را دقیقتر ببیند، آن را به مسائل مشخص تبدیل کند و در نهایت بتوان برای آن راهکار مناسبی پیدا کرد.
در فروش B2B این موضوع اهمیت بیشتری دارد؛ چون مشتری معمولاً مسئله را در سطح کلی بیان میکند و ممکن است هنوز دقیقاً نداند چه چیزی باید بخرد یا حتی مسئله اصلیاش کجاست.
برای مثال مدیر یک شرکت ممکن است بگوید:
«میخواهم روی فرآیند فروش تیمم نظارت بیشتری داشته باشم.»
این جمله یک نیاز کلی است، نه یک نیاز مشخص.
فروشنده حرفهای باید بتواند بفهمد منظور مدیر از «نظارت» چیست. آیا مشکل نبود گزارش فروش است؟ آیا مدیر نمیداند فروشندگان با چه مشتریانی تماس میگیرند؟ آیا پیگیری سرنخها انجام نمیشود؟ آیا عملکرد تماسهای تلفنی قابل بررسی نیست؟ یا همه این موارد در کنار هم وجود دارند؟
اینجاست که نیازسنجی واقعی شروع میشود.
نیازسنجی فروش چیست؟
نیازسنجی فروش فرآیندی است که در آن فروشنده تلاش میکند وضعیت فعلی مشتری، مسئله، علت مسئله، اثر آن و نتیجه موردانتظار مشتری را درک کند تا بتواند راهکار متناسبی ارائه دهد.
بنابراین نیازسنجی صرفاً جمعآوری اطلاعات نیست.
هدف این است که بین مسئله مشتری و راهکار مناسب یک ارتباط منطقی ایجاد شود.
در روشهای مدرن Discovery در فروش نیز تأکید میشود که فروشنده قبل از ارائه راهکار باید مسئله، شرایط فعلی، اثر کسبوکاری و معیارهای تصمیم مشتری را درک کند.
چرا مشتری همیشه نیاز خودش را دقیق نمیداند؟
مشتری معمولاً علائم مسئله را میبیند، اما الزاماً علت یا ساختار دقیق آن را نمیشناسد.
مثلاً مدیر فروش ممکن است بگوید:
- فروشندگانم خوب کار نمیکنند.
- نمیتوانم تیم فروش را کنترل کنم.
- نمیدانم مشتریها در چه وضعیتی هستند.
- فروش ما قابل پیشبینی نیست.
- پیگیری مشتریها ضعیف است.
اما هیچکدام از این جملات بهتنهایی مشخص نمیکنند چه راهکاری باید خریداری شود.
وظیفه فروشنده حرفهای این نیست که سریع محصول خودش را به یکی از این جملات وصل کند.
وظیفه او این است که مسئله را باز کند.
نیاز واقعی را چگونه از مسئله کلی جدا کنیم؟
یکی از مهمترین مهارتهای فروشنده این است که یک مسئله کلی را به اجزای مشخص تبدیل کند.
برای مثال:
مسئله کلی: میخواهم روی فرآیند فروش نظارت داشته باشم.
فروشنده میتواند بررسی کند:
- آیا مشکل در ثبت اطلاعات مشتریان است؟
- آیا وضعیت هر فرصت فروش مشخص نیست؟
- آیا تماسهای فروشندگان قابل بررسی نیست؟
- آیا پیگیری سرنخها انجام نمیشود؟
- آیا گزارش عملکرد فروشندگان ناقص است؟
- آیا مدیر نمیداند کدام فرصتها در حال از دست رفتن هستند؟
در این مرحله ممکن است مشخص شود مسئلهای که مشتری در ابتدا به شکل «نظارت بر فروش» بیان کرده، در واقع ترکیبی از نیاز به CRM، گزارشهای مدیریتی و اطلاعات تماسهای فروش است.
این همان نقطهای است که فروشنده از معرفیکننده محصول به یک مشاور تبدیل میشود.
اولین نشانه اینکه نیاز مشتری را فهمیدهایم چیست؟
یکی از نشانههای مهم این است که مشتری شروع کند درباره مسئله خودش و نحوه حل آن سؤال بپرسد.
مثلاً به جای اینکه فقط بپرسد:
«این نرمافزار چه امکاناتی دارد؟»
بپرسد:
«چطور میتوانم بفهمم فروشندهام با مشتری چه صحبتی کرده؟»
یا:
«چطور میتوانم وضعیت همه فرصتهای فروش را ببینم؟»
این تغییر مهم است؛ زیرا نشان میدهد گفتگو از محصول به مسئله منتقل شده است.
نیازسنجی از چه زمانی شروع میشود؟
نیازسنجی الزاماً با شروع جلسه رسمی فروش آغاز نمیشود.
گاهی اولین نشانه نیاز در همان تماس اولیه ظاهر میشود.
مثلاً مشتری میگوید:
«مدتی است دنبال راهی هستیم که عملکرد تیم فروش را بهتر کنترل کنیم.»
این جمله میتواند نقطه شروع کشف نیاز باشد.
اما باید مراقب بود که فروشنده بلافاصله وارد معرفی محصول نشود.
بهتر است ابتدا بفهمد:
- چه اتفاقی باعث شد مشتری به دنبال راهکار بیفتد؟
- تا امروز این مسئله را چگونه حل میکرده است؟
- روش فعلی چه محدودیتی دارد؟
- چه چیزی باعث شده اکنون تصمیم به بررسی راهکار جدید بگیرد؟
دو سؤال ساده اما مهم برای شروع نیازسنجی
در بسیاری از موقعیتهای فروش B2B، سؤالهای پیچیده لزوماً بهتر نیستند.
گاهی دو سؤال ساده میتوانند اطلاعات بسیار ارزشمندی ایجاد کنند:
۱. چه اتفاقی افتاد که فهمیدید به این محصول یا راهکار نیاز دارید؟
این سؤال به فروشنده کمک میکند محرک شروع فرآیند خرید را بفهمد.
ممکن است مشتری به دلیل یک مشکل جدید، رشد شرکت، تغییر ساختار، افزایش هزینه، نارضایتی مشتری یا یک اتفاق داخلی به دنبال راهکار آمده باشد.
۲. تا الان این مسئله را چطور حل میکردید؟
این سؤال وضعیت فعلی مشتری را مشخص میکند.
گاهی مشتری از روش فعلی خود راضی است و فقط به دنبال مقایسه گزینههای جدید است. گاهی نیز روش فعلی ناکارآمد است اما مشتری هنوز دقیقاً نمیداند مشکل کجاست.
شناخت وضعیت فعلی برای طراحی راهکار اهمیت زیادی دارد؛ زیرا راهکار خوب فقط نباید «امکانات» داشته باشد، بلکه باید نسبت به وضعیت موجود مشتری ارزش ایجاد کند.
چرا معرفی زودهنگام محصول یکی از اشتباهات بزرگ فروش است؟
یکی از رایجترین اشتباهات فروشندهها این است که به محض شنیدن یک کلمه کلیدی از مشتری، محصول خودشان را معرفی میکنند.
مثلاً مشتری میگوید:
«ما در پیگیری مشتریها مشکل داریم.»
و فروشنده بلافاصله شروع میکند:
«سیستم ما CRM دارد، این قابلیت را دارد، آن قابلیت را دارد...»
مشکل اینجاست که هنوز مشخص نیست مشتری دقیقاً چه نوع مشکلی در پیگیری دارد.
ممکن است مسئله اصلی او نبود CRM نباشد.
ممکن است فروشندهها اطلاعات را ثبت نکنند، فرآیند مشخصی برای پیگیری وجود نداشته باشد یا مدیر فروش نتواند وضعیت فرصتها را کنترل کند.
تا زمانی که مسئله مشخص نشده، معرفی محصول بیشتر شبیه حدس زدن است.
در فروش راهکارمحور نیز Discovery نقطهای است که فروشنده باید قبل از ارائه راهکار، مسئله واقعی و اثر آن را روشن کند.
اشتباه دوم: سؤال پرسیدن بدون توضیح دلیل سؤال
نیازسنجی نباید شبیه بازجویی باشد.
گاهی فروشنده پشت سر هم سؤال میپرسد:
- چند نفر فروشنده دارید؟
- چند مشتری دارید؟
- چه نرمافزاری دارید؟
- چقدر فروش دارید؟
- بودجهتان چقدر است؟
اما مشتری نمیداند چرا باید به این سؤالها پاسخ دهد.
در چنین شرایطی حتی سؤال درست هم میتواند تجربه بدی ایجاد کند.
راه بهتر این است که فروشنده در صورت نیاز، دلیل سؤال را نیز روشن کند.
مثلاً:
«برای اینکه ببینم این مسئله بیشتر مربوط به فرآیند فروش است یا ابزار، میخواهم بدانم الان اطلاعات مشتریها را کجا ثبت میکنید؟»
در این حالت مشتری متوجه میشود سؤال در خدمت حل مسئله اوست، نه صرفاً تکمیل فرم فروشنده.
آیا باید سؤالهای زیادی از مشتری بپرسیم؟
نه.
هدف نیازسنجی تعداد سؤال نیست؛ کیفیت اطلاعاتی است که از گفتگو به دست میآید.
یک فروشنده ممکن است ۳۰ سؤال بپرسد اما همچنان نیاز مشتری را نفهمد.
فروشنده دیگری ممکن است با چند سؤال درست، مسئله اصلی را کشف کند.
منابع فروش حرفهای نیز توصیه میکنند سؤالهای Discovery به جای تبدیل شدن به یک چکلیست ثابت، به شکل گفتوگو و متناسب با پاسخ مشتری استفاده شوند.
یک چارچوب ساده برای نیازسنجی فروش
برای اینکه نیازسنجی ساختار پیدا کند، میتوان گفتگو را در چند مرحله پیش برد:
مرحله اول: محرک
چه اتفاقی باعث شد مشتری به فکر حل مسئله بیفتد؟
مرحله دوم: وضعیت فعلی
مشتری امروز این مسئله را چگونه مدیریت میکند؟
مرحله سوم: مشکل
در روش فعلی دقیقاً چه چیزی درست کار نمیکند؟
مرحله چهارم: اثر
این مشکل چه اثری روی کسبوکار، تیم، هزینه، زمان یا مشتری دارد؟
مرحله پنجم: نتیجه مطلوب
اگر مسئله حل شود، مشتری انتظار دارد چه چیزی تغییر کند؟
مرحله ششم: راهکار
حالا میتوان بررسی کرد چه راهکاری میتواند فاصله بین وضعیت فعلی و نتیجه مطلوب را پر کند.
این ساختار با بخش مهمی از فرآیند خرید B2B نیز همخوان است؛ خریداران ابتدا مسئله را شناسایی میکنند، سپس به دنبال راهکار میگردند و بعد مشخص میکنند دقیقاً چه چیزی از راهکار موردنظرشان میخواهند.
یک مثال واقعی از تغییر مسیر فروش
فرض کنید فردی برای خرید خدمات آموزشی نیروهای فروش و بازاریابی وارد مذاکره شده است.
اگر فروشنده فقط درخواست اولیه را بپذیرد، احتمالاً شروع به معرفی دورههای آموزشی، سرفصلها، مدرسها و قیمت میکند.
اما اگر نیازسنجی انجام شود، ممکن است مشخص شود مسئله اصلی آموزش نیست.
برای مثال، بعد از بررسی فرآیند کار مشخص شود که مشکل اصلی مشتری این است که اطلاعات مشتریان پراکنده است، پیگیریها بهدرستی انجام نمیشود و مدیر تصویر مناسبی از وضعیت مشتریان ندارد.
در این شرایط، راهکار مناسب ممکن است نرمافزار مدیریت مشتریان باشد، نه آموزش.
این مثال یک اصل مهم را نشان میدهد:
فروشنده حرفهای الزاماً چیزی را که مشتری در ابتدا درخواست کرده نمیفروشد؛ ابتدا بررسی میکند مشتری واقعاً چه مسئلهای دارد.
وقتی مشتری میگوید «ما مشکلی نداریم» چه کنیم؟
این جمله را نباید همیشه به یک شکل تفسیر کرد.
زمانی که مشتری این جمله را میگوید اهمیت زیادی دارد.
اگر بعد از چندین تماس، جلسه و بیان واضح نیاز از طرف مشتری گفته شود «ما مشکلی نداریم»، احتمالاً باید آن را جدیتر گرفت.
اما اگر مشتری بلافاصله بعد از اولین معرفی محصول و شنیدن قیمت بگوید «ما مشکلی نداریم»، ممکن است این جمله صرفاً به معنای نداشتن تمایل به ادامه گفتگو باشد.
بنابراین فروشنده نباید هر بار با شنیدن این جمله تلاش کند به زور یک نیاز جدید ایجاد کند.
باید زمان، زمینه و رفتار مشتری را در کنار هم بررسی کند.
نیاز واقعی با علاقه به محصول چه تفاوتی دارد؟
ممکن است مشتری درباره محصول سؤالهای زیادی بپرسد اما هنوز نیاز مشخصی نداشته باشد.
در مقابل، ممکن است مشتری محصول را نشناسد اما مسئله جدی و مشخصی داشته باشد.
بنابراین کنجکاوی نسبت به محصول با نیاز واقعی یکی نیست.
نشانه قویتر زمانی ایجاد میشود که مشتری بتواند ارتباط بین مسئله خود و راهکار را ببیند و درباره نحوه حل مسئله سؤال کند.
در این مرحله گفتگو از «این محصول چه دارد؟» به «آیا این راهکار میتواند مسئله ما را حل کند؟» منتقل میشود.
نیازسنجی خوب چه خروجیای دارد؟
در پایان یک نیازسنجی خوب، فروشنده باید بتواند با زبان ساده توضیح دهد:
- مشتری اکنون در چه وضعیتی قرار دارد.
- مشکل اصلی چیست.
- چرا این مشکل ایجاد شده یا ادامه پیدا کرده است.
- مشکل چه اثری روی کسبوکار دارد.
- مشتری چه نتیجهای میخواهد.
- چه راهکاری میتواند به این نتیجه کمک کند.
- چه افرادی در تصمیمگیری نقش دارند.
اگر فروشنده هنوز نتواند این موارد را توضیح دهد، احتمالاً هنوز برای ارائه راهکار زود است.
نیازسنجی چه زمانی تمام میشود؟
نیازسنجی لزوماً یک مرحله کوتاه قبل از ارائه محصول نیست.
در فروشهای پیچیده B2B، ممکن است در طول فرآیند خرید اطلاعات جدیدی درباره مسئله، الزامات یا افراد تصمیمگیرنده به دست آید و تصویر اولیه تغییر کند.
Gartner نیز مسیر خرید B2B را خطی نمیداند و توضیح میدهد که خریداران ممکن است بارها بین شناسایی مسئله، بررسی راهکار، تعیین الزامات، انتخاب تأمینکننده، اعتبارسنجی و ایجاد اجماع حرکت کنند.
بنابراین فروشنده باید در طول فرآیند همچنان آماده یادگیری باشد.
تفاوت فروشنده محصول با فروشنده مسئله
فروشنده محصول معمولاً از اینجا شروع میکند:
«محصول ما این قابلیتها را دارد...»
فروشنده مسئله از اینجا شروع میکند:
«ببینیم دقیقاً چه اتفاقی در کسبوکار شما میافتد و چه چیزی باید تغییر کند.»
تفاوت این دو رویکرد فقط در نحوه صحبت کردن نیست؛ در منطق فروش است.
در رویکرد اول، محصول نقطه شروع گفتگوست.
در رویکرد دوم، مسئله مشتری نقطه شروع است و محصول در صورت تناسب، تبدیل به یکی از ابزارهای حل آن مسئله میشود.
جمعبندی
نیازسنجی فروش یعنی بیشتر از مشتری سؤال بپرسیم؟ خیر.
نیازسنجی یعنی کمک کنیم مسئلهای که مشتری به شکل کلی بیان کرده، به یک مسئله مشخص و قابلحل تبدیل شود.
مشتری ممکن است بگوید «میخواهم روی فروش نظارت داشته باشم»، اما فروشنده حرفهای باید بتواند بفهمد منظور از این نظارت دقیقاً چیست و چه اجزایی دارد.
سؤالهایی مانند «چه اتفاقی افتاد که فهمیدید به این راهکار نیاز دارید؟» و «تا الان این مسئله را چطور حل میکردید؟» میتوانند شروع خوبی برای این گفتگو باشند.
در مقابل، معرفی زودهنگام محصول، سؤال پرسیدن بدون توضیح دلیل و ارائه پاسخهای کلی میتوانند فرآیند نیازسنجی را ضعیف کنند.
در نهایت، هدف نیازسنجی این نیست که مشتری را متقاعد کنیم به چیزی نیاز دارد.
هدف این است که بفهمیم آیا واقعاً مسئلهای وجود دارد، مسئله دقیقاً چیست و آیا راهکار ما میتواند آن را حل کند یا نه.
سؤالات متداول درباره نیازسنجی فروش
نیازسنجی فروش چیست؟
نیازسنجی فرآیندی برای شناخت وضعیت فعلی مشتری، مسئله اصلی، اثر آن و نتیجه مورد انتظار است تا بتوان راهکار متناسبی پیشنهاد کرد.
آیا نیازسنجی همان پرسیدن سؤال از مشتری است؟
خیر. سؤال ابزار نیازسنجی است. هدف اصلی، کشف و دقیقکردن مسئله مشتری است.
بهترین سؤال برای شروع نیازسنجی چیست؟
یکی از سؤالهای کاربردی این است: «چه اتفاقی افتاد که فهمیدید به این محصول یا راهکار نیاز دارید؟» این سؤال میتواند محرک شروع فرآیند خرید را مشخص کند.
آیا باید قبل از نیازسنجی محصول را معرفی کنیم؟
در بسیاری از موقعیتها بهتر است ابتدا مسئله و نیاز مشتری روشن شود و سپس بخشهایی از محصول که به آن مسئله مرتبط هستند معرفی شوند. معرفی کامل محصول قبل از شناخت نیاز ممکن است گفتگو را از مسئله مشتری به فهرست امکانات محصول منتقل کند.
اگر مشتری بگوید «ما مشکلی نداریم» چه کنیم؟
اول باید زمان و زمینه بیان این جمله را بررسی کرد. اگر بعد از چندین تعامل و بیان نیازهای مشخص گفته شود، باید آن را جدی گرفت. اگر بلافاصله بعد از معرفی یا اعلام قیمت گفته شود، ممکن است نشاندهنده نداشتن تمایل به ادامه گفتگو باشد.
آیا فروشنده باید همیشه نیاز مشتری را پیدا کند؟
خیر. گاهی مشتری نیاز مشخصی دارد و فقط به دنبال راهکار مناسب است. نقش فروشنده در این شرایط بیشتر درک دقیق نیاز و تطبیق راهکار با آن است؛ نه اینکه الزاماً نیاز جدیدی ایجاد کند.

نظرات