چهار عادتی که مانع رشد شما می شود!

روانشناسی این را نظریه قابلیت های چندگانه می نامد!

یکی از بهترین دوستان من، به طرز اعصاب خورد کنی در همه ی کارها عالی بود. احتمالا کسانی شبیه او را می شناسید: یک گلف باز ماهر،یک سخنران با کاریزما، یک استاد استفاده از واژگان که می توانست ایمیل هایی ارسال کند که باعث شود قلب مخاطب تندتر بزند و او واقعا می توانست مدیتیشن کند.

وقتی جوانتر بودم، دوست داشتم باور کنم که او با همه ی این استعدادها متولد شده است و این تنها دلیلی است که من قادر به انجام آن کارها نیستم. «شانس محض» بنابراین می توانستم با آسودگی درحالیکه در زندگی معمولی خودم غوطه ور بودم، به خودم بگویم که:« فکر می کنم من برای اینکه یک تستر شراب عالی، یک باغبان یا یک رهبر( یا هریک از استعدادهایی که او داشت و من نداشتم) باشم، به دنیا نیامده ام.

توانایی های او برخلاف این باور درونی من بود که هر کس باید در یک کار خوب باشد، نه در همه ی کارها!

هر چه بیشتر با افراد اینچنینی برخورد میکردم، با دقت بیشتری آنها را مطالعه می کردم تا بدانم که آنها چه دارند که من ندارم. شانس؟ ژن خوب؟ هرچه دقیق تر نگاه می کردم، برایم آشکارتر می شد که تفاوت ما تنها در شیوه ای است که او زندگی را در آغوش گرفته و تعریف خودش از موفقیت را دنبال می کند.

قابلیت های چندگانه اشاره به نظریه ای است که می گوید راهی وجود دارد که شما در چند کار عالی باشید و نه فقط در یک کار. اگر همه کاره های واقعی اطراف خودتان را بررسی کنید ،خواهید دید که حتی یکی از آنها نیست که یکی از عادات زیر را داشته باشد.

 

۱- شما سخت به توانایی هایتان چسبیده اید!

اگر شما از بهتر شدن ترس داشته باشید، این امر خود را با خواست شما برای چسبیدن به توانایی هایتان نشان می دهد. من در چند مورد محدود خوب هستم و وقتی در کاری خوب نیستم، به سراغ آنها برمی گردم. برای مثال، وقتی شروع به نقاشی کردم، اولین تصویری که از خودم کشیدم، شبیه وزغ بود، از آن متنفر بودم و تصمیم گرفتم نقاشی را رها کنم.

روز بعد، قلم موهای نقاشی را برداشتم و تصمیم گرفتم یکبار دیگر تلاش کنم.

در دنیای ما که موفقیت محور است، رها کردن یک علاقه مندی اگر در آن هم اکنون خوب نباشی، یک کار عادی است. 

برای رها شدن از این طرز فکر، شما باید بپذیرید که کامل نیستید. نه تنها این، بلکه باید کاری را بیابید که در آن افتضاح هستید و روی آن کار کنید. اگر از کاری لذت می برید، هیچ ایرادی ندارد که آن را حتی بد انجام دهید. 

 

۲- شما از پرورش علاقه مندی های غیر سود ده امتناع می کنید!

تنها دلیلی که من برنامه ریزی نکردم تا علاقه ام به باغبانی را دنبال کنم، این بود که پولی در آن نبود. علی رغم علاقه ام به همه ی روییدنی ها تنها به خاطر طمع جلوی خودم را گرفتم.

این روزها، همه تشویق شدن که طماع باشند. هر بار کاری می کنید که حاصل آن پول نقد نیست، صدایی در ذهنتان غر می زند که بهتر است به جای این کار کتاب بنویسید، آموزش ببینید یا روی بیتکوین سرمایه گذاری کنید. 

شما باید به بیش از سود مالی بیاندیشید. به سود حسی و روحانی فکر کنید.

شما هرگز با تمرین ورزشی کردن پولدار نخواهید شد و با این وجود ما متوجه ایم که اینکار شما را قویتر می کند. همین طرز فکر را راجع به همه ی کارهایی داشته باشید که به آنها علاقه مندید اما به دلیل نداشتن سود مالی در انجام آنها مردد هستید. اگر می خواهید از ترس بهبود شخصی رها شوید، شانس خود را برای انجام کارهایی که سود مالی برایتان ندارند، در آغوش بکشید. 

 

۳- شما از فرصت های ناآشنا می گریزید!

یکبار در دوران دبیرستان از من خواسته شد که سخنرانی بکنم. من فردای آن روز دو امتحان داشتم، سه پروژه در دست داشتم و باید به تمرین شنا می رسیدم. به نفع دوستم کنار کشیدم، او مشتاقانه پذیرفت و یک سخنرانی عالی کرد. 

بعدا از او پرسیدم که آیا زیاد در جمع سخنرانی می کند؟ او تاکید کرد که این اولین سخنرانی او بوده، اما همیشه مشتاق یوده تا چنین فرصتی داشته باشد. او می دانست که سخنوری مهارتی کارآمد است که فرصت های زیادی برای تمرین آن وجود ندارد.

او اضافه کرد:« علاوه بر این ما در مدرسه ایم، بدترین اتفاقی که می توانست بیفتد چه بود؟ بد سخنرانی کنم؟ این احتمال نمی توانست من را متوقف کند.»

این سوال از آن زمان با من ماند. در اغلب اوقات بدترین اتفاقی که ممکن است بیفتد حتی نزدیک به آن چیزی که ما فکر می کنیم هم نیست. با به یاد داشتن این مسئله، هر بار که یک موقعیت بالقوه برایتان پیش می آید، می توانید مهارت ها و تجربیات ارزشمندی در زمینه هایی که از آنها می ترسید، کسب کنید.

 

۴- شما متنفرید اعتراف کنید که سخت کار می کنید!

کاملا بیاد دارم که در دبیرستان همکلاسی دختری داشتم که در تمام امتحان ها الف(A) می گرفت و اصرار داشت که برای امتحان درس نمی خواند. علاوه بر اینکه این رفتار دیگران را کلافه می کرد، این یک دروغ احمقانه بود. پس چرا به گفتن آن اصرار داشت؟

همزمان، دانش آموز دیگری داشتیم که معترف بود هر شب یک ساعت درس می خواند. او همیشه الف نمی شد ولی همواره از نتایج امتحان ها رضایت داشت.

می خواهید حدس بزنید کدام یک از آنها حالا خوشحال تر و موفق تر است؟ مسلما، دانش آموزی که پنهان نمی کرد که برای بهتر شدن تلاش می کند. 

بنا به دلایلی ما گمان می کنیم سخت تلاش کردن، امر «باحالی» نیست. در جامعه ی ما به آسانی موفق شدن در هر کاری جذابتر است. اما این تخیل است که به آسانی تبدیل به واقعیت می شود.

رویکرد سخت تر اما کارآمدتر این است که در خصوص تلاش ها و تقلاهایتان صادق باشید. اگر یک چالش جدید را در آغوش می گیرید، نگران این نباشید که دیگران دست و پا زدن شما را می بینند، به این ترتیب مهارت های تازه پیدا می کنید.

 جامعه ی مدرن مردم را تشویق می کند که به کارهای محدودی که در آنها خوب هستند، بچسبند. برای متخصصین، این عالی است. برای بقیه ی ما؟ معنایش ایجاد محدودیت های نالازم برای خودمان است. 

اگر شما پشت این عادت ها پنهان شده اید، برای رشد و بهبود خودتان احساس مقاومت می کنید. شاید می ترسید بد به نظر برسید، شاید نمی خواهید مقابل چشم دیگران تقلا کنید.

به جای وحشت از بهبود شخصی، به داخل آن شیرجه بزنید. فعالانه بدنبال چیزهای تازه باشید تا آنها را امتحان کنید (به خصوص اگر در آنها بد هستید.). پول را فراموش کنید و به اشتیاق درونیتان بپردازید. همیشه موقعیت های تازه را با آغوش باز بپذیرید، الی الخصوص اگر شما را ناآرام می کنند. و در نهایت هرگز نترسید که تلاشتان را به نمایش بگذارید.

موضوع هر چه باشد، اجازه ندهید هیچ چیز جلوی کسب مهارت های اضافی، شور و تجربه های تازه را که به زندگی شما عمق می بخشند را بگیرد.

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا